| |
پیکره
ساز ایتالیایی.به دلیل آنکه مجموعه آثارش در برگیرنده
همه جنبه های بیان هنری رنسانس ایتالیایی است و نهایت
خودباوری انسان رنسانسی را منعکس می کند،از برجسته
ترین نمایندگان این دوره به شمار می آید.مکتبهای
فلورانس،پادوا،و حتی مکتب ونیز تا حد زیادی به
دستاوردهای او مدیون بودند.
از زندگی دناتلو چندان اطلاعاتی در دسترس نیست.او در
زرگری و حرفه های دیگر کارآموزی کرد.چند سالی دستیار
گیبرتی بود.احتمالا فن حجاری مرمر را از نانی دی بانکو
آموخت.نام او نخستین بار در فهرست هنرمندانی که در
کلیسای جامع فلورانس کار می کرده اند،آمده است.چندی
بعد مجسمه داود مرمرین را ساخت،که دوباره روی آن کار
کرد(1416).در این مجسمه،هنوز،برخی تاثیرات هنر گوتیک
مشهود است.در همین سالها با برونلسکی دوست شد،و بعدها
به همراه او به رم رفت.در دهه 1410 تحولی اساسی در کار
او رخ نمود،که ستایش معصرانش را برانگیخت.
آنان دناتلو را با پیکره سازان دوران باستان مقایسه می
کردند.ولی انقلاب دناتلو در مجسمه سازی نتیجه تقلید او
از مجسمه های عتیق نبود.در واقع،او برداشتهایش از اصول
کلاسیکی را با فرهنگ مسیحیت وفق داد.از این رو،او همان
راهی را در هنر انتخاب کرد که انسانگرایان متقدم
فلورانسی در عرصه فلسفه پیش گرفته بودند.
دناتلو در مجسمه های مرقس قدیس و یوحنا قدیس نخستین
گام را در جهت نمایش حرکت در پیکر آدمی برداشت.سپس،با
مجسمه هایی چون گئورگیوس قدیس و پیکر پیامبر به کمال
سبک اولیه خود دست یافت.این مجسمه های قدیسان و
پیامبران از لحاظ صلابت و وفاداری به ساختمان پیکر
آدمی،تندیسهای سناتورهای روم باستان را به یاد می
آوردند،ولی سرزندگی و تمایز شخصیتی مجسم شده در آنها
حاکی از مشاهده دقیق واقعیت است.
کلاسیکترین آثار او یعنی داود مفرغی به سالهای پس از
دیدارش از رم مربوط می شود(1430-1432)در زمانی که در
پادوا به سر می برد،علیه اصول کلاسیکی واکنش نشان داد
و بر جنبه نمایشی و مهیج تاکید کرد(البته باید پیکر
سوار بر اسب اراسمو دانارنی،با عنوان گاتاملاتا،را
استثنایی در این میان دانست).پس از بازگشت به
فلورانس،امکانات بیانی کژنمایی را به منظور تاکید
بیشتر بر جنبه عاطفی پیکرها آزمود.تندیس مریم
مجدلیه(1454-1455)نماینگر گرایش تازه او در جهت عدول
از زیبایی آرمانی بود.دناتلو در نخستین نقشبر برجسته
اش گئورگیوس قدیس در حال کشتن اژدها(1415-1420)مسئله
فضای معین و قابل اندازه گیری برای پیکرها را حل
کرد.در نقشبرجسته هایی که بعدا در پادوا ساخت و در
آنها به موضوع معجزه های آنتونیوس قدیس پرداخت،بیش از
هر یک از هنرمندان معاصرش از نظام پرسپکتیو بهره گرفت.
تاثئر دناتلو را بر آثار هنرمندان فلورانسی به خصوص
مازاتچو و کاستانیا تا حدی بتی چلی وبیش از همه
میکلانژ می توان به روشنی بازشناخت.علاوه بر
این،بسیاری از هنرمندان بعدی جنبه هایی از کارش را
مورد استفاده قرار دادند.تجسم پسر بچگان بالدار در
دوره رکوکو احیای ارزشهای پیکره سازی دناتلو توسط ردن
و نحوه بازنمایی کشش عاطفی در مجسمه سازی نوین،موید
این نظر است.
از جمله دیگر آثارش:مجسمه یهودیت،ضیافت
هردس(حدود1425)،آنتونیوس قدیس و قاطر(1447)
|
|
|
|
|