|
زندگي
نامه پیتر
الیچ چایکفسکی
|
|
|
|
| |

چایکفسکی در شهر وتکینسک واقع
درجمهوری ویاتکا در روسیه بدنیا
آمد.تاریخ تولد وی هفتم می سال
1840میلادی ثبت گردیده است.
چایکفسکی پنج برادر و یک خواهر بنام
دیودیف داشت.دو برادر کوچک او دوقلو
بودند که چایکفسکی علاقه بسیار به
آنها و خواهرش داشت و بیشتر وقت خود
را دلسوزانه وقف آنها می کرد.
چایکفسکی همواره انسانی چند شخصیتی
بود.نقشه روسیه را عاشقانه می
بوسید.در حالیکه نسبت به وضعیت کشورش
بسیار نگران بود وتمایل زیادی نسبت به
کشورهای خارجی نشان می داد.
از یکسو چایکفسکی در روابط شخصی خود
بسیار احساساتی و عاطفی بود و از یکسو
در روابط رسمی خود بسیار خشن و عصبی
بود.
ابتدا کاری را انجام می داد،حرفی را
می گفت و سپس به آن فکر می کرد.در عین
حال صداقت،محبوبیت،انتقادپذیری،پشتکار
خیلی خوب وی از صفات خوبی بودند که در
شخصیت چایکفسکی کاملا برجسته بودند.
او تقریبابه رویای خود در مورد اینکه
می گفت: فرانسه را با دستان خود فتح
خواهم کرد، رسید.
اگر می توانست درگیری طولانی درونی
خود را بین قلب مافوق بشریش و ذهن
پویایش کنار بگذارد،می توانست بر این
رنج و عذاب همیشگی خود فایق آید.
در جوانی شروع به تحصیل در رشته حقوق
نمود.شعارش این بود:عذاب کمتر،بهبود
بیشتر.او بعنوان یک منشی دادگاه شروع
بکار شد.اما در اوایل بیست سالگی این
پیشه را رها نمود و علیرغم میل
خانواده اش،در سنت پیترزبورگ مشغول به
تحصیل در رشته موسیقی شد.
او یک بداهه نواز ذاتی بود،موسیقی رقص
را بخوبی می نواخت و احساس خیلی عمیقی
از هارمونی داشت.اما در عین حال دانش
آکادمیک او بسیار اندک تر از این بود
که بتواند به درخشش برسد.اغلب به
اپراهای ایتالیایی می رفت که در آن
زمان تقریبا تمامی صحنه های اجرا در
روسیه را تسخیر کرده بود.که پایه و
اساس علاقه چایکفسکی را در تمام طول
عمرش بنا نمود.
او هیچ آشنایی با شومان نداشت و در سن
21 سالگی حتی نمی دانست که بتهون چند
سمفونی ساخته است.با این حال آدم
بسیار سخت کوش و با پشت کاری بود و
یکبار وقتی استادش آنتوان رابین
اشتاین از او ساخت تا روی واریته کار
کند،او تمام شب بیدار ماند و
200واریته آماده نمود.
در اوایل سال 1866به مسکو رفت و در
آنجا با همکاری برادر رابین اشتاین
بنام نیکولاس مشغول بساخت قطعات جدیدی
شد و در همان سال در مدرسه موسیقی
مسکو بعنوان یک معلم جدید مشغول بکار
شد.
اولین سمفونی خود را بنام رویاهای
زمستانی نوشت.او از بیماری اینسومینیا
یا کم خوابی شدید رنج می برد و همین
مسئله باعث شده بود تا تبدیل به شخصی
عصبی شود،همواره در سرش احساس ضربات
چکش می نمود،و چنان شبها دچار توهم و
کابوس می شد که تصمیم گرفت دیگر هرگز
شبها موسیقی نسازد.
او ناگهان تصمیم گرفت اپرای چهارم خود
را که قبل از ازدواج ناموفقش آغاز
کرده بود،تمام کند که در اوایل سال
1878 این کار به پایان رسید.
در سال 1888توری را در لاپیزیک آغاز
نمود و در هامبورگ،پراگ،پاریس و لندن
ادامه داد.در پایان سال 1890 سه سال
قبل از مرگش،روابطش را ناچارا با
مادام فون مک قطع کرد و این قظیه
تاثیر زیادی در ساخته وی نهاد.
چندی بعد بدلیل نوشیدن یک لیوان آب
تصفیه نشده بدلیل بیماری وبا در
6نوامبر سال1893از دنیا رفت.
|
|
|
|
|